محمود نجم آبادى

313

تاريخ طب در ايران ( فارسى )

6 - اسكندر و شهر ظلمات و آب حيات - موضوع شهر ظلمات و آب حيوان كه در تاريخ معروف گرديده و اول‌دفعه مورخين آن را به خضر و اسكندر نسبت مىدادند ، از آنجا سرچشمه گرفته كه عموما كشورگشايان به دو موضوع بيش از هر چيز توجه داشتند اول عمر طولانى دوم زر و سيم . درباره اين دو موضوع افسانه‌هاى زيادى است ، كه قسمت اول يعنى عمر طولانى طبيعى است بسيار مطمح نظر كشورگشايان بود ، و از قديم‌الايام كشورگشايان در پى آن بودند كه ماده‌اى پيدا كنند ، يعنى معجون يا اكسيرى بخورند كه عمرشان طولانى شود يا آنكه پيرى به جوانى مبدل گردد و كلمات آب حيات و آب حيوان و اكسير اعظم از آنجا سرچشمه گرفته است . اسكندر نيز كه كشورگشائى كم‌نظير بود در پى اين مطلب قدم برمىداشت . فردوسى گويد : پس از آنكه اسكندر از شهر برهمنان به امكنه ديگر مىرفت ، به محلى رسيد كه بسيار باعث تعجب وى شد ، سپس از عجائب شهر سئوال كرد ، يكى از پيرمردان گفت : " در آن طرف شهر آبگيرى است كه خورشيد در آنجا غروب كند وقتى از آن بگذرى ، تمام جهان تاريك است ، در آنجا چشمه آبى است كه آن را " آب حيوان " گويند . هرگاه بدن را در آنجا شست‌وشو دهى ، گناهانت بريزد و اگر از آن بنوشى نميرى " . اسكندر با هزاران اسب با سپاهيانى بردبار و غذاى چهل روز به راهنمائى خضر به راه افتاد و به تاريكى وارد گرديد ، دو شبانه‌روز مركب براند . روز سوم خضر به راهى ديگر رفت و چشمه حيوان را پيدا كرد ، و از آن آب بياشاميد و سر و بدن را شست‌وشو داد و مراجعت كرد ، اما اسكندر به راه خود ادامه داد ، تا به روشنائى رسيد ، كوهى بلند ديد